جشن تولدی بی نظیر (قسمت دوم)

دسامبر 21, 2007

هو الجمیل

جوانک نیز ره توشه ی خود (مسواک و خمیر دندان) را بر دوش کشیده و راهی محل استقرار می شود!بلی محل استقرار یک مسجد است! مسجدی قدیمی و کم رونق!

جوانک و یاران مهربان و دیگر همسفران وارد می شوند! پس از استراحتی کوتاه هنگام صرف نهار می شود!سفره پهن می شود!

 زائرین مشغول تناول نعمت الهی می شوند!

ناگهان چشم جوانک به موجودی می افتد که از زیر پرده حایل بین خواهران و برادران در حال چوب زنی به زاغ سیاه زائرین می باشد!

آری موجودی کوچک زیبا و دوست داشتنی!

جوانک توجه یاران مهربان را به این شاهکار خداوندی جلب می کند: 

بچه ها اونجا رو!

_ یار مهربان شماره 3: ه ه ه این از کجا پیداش شد!

برای مشاهده ادامه مطلب روی …more کلیک کنید!

این دختر خادم مسجدِ فکر کنم! وقتی می آمدیم داخل من شناساییش کردم! 

نگاه ها به سمت این موجود دوست داشتنی معطوف می شود! ولی وجود این موجود به طول نمی انجامد! 

شکلک هایی که جوانک از خود بروز می دهد دخترک را با سرعت نور فراری می دهد!

پس از صرف نهار و استراحتی کوتاه هنگام عزیمت به حرم مطهّر فرا می رسد!

زائرین به سمت حرم حرکت می کنند! جوانک نیز قصد عزیمت دارد ولی توفیقی اجباری نصیب وی می گردد:

مسئول برگزاری اردو: آقا شما اگه می شه یه کمکی بدین یه دستی به سر و گوش این مسجد بکشیم! 

جوانک در حالی که اشتیاق زیادی برای زیارت دارد ولی به اجر حاصل از خدمت در مسجد می اندیشد!

و پس از راهنمایی سایر زائرین برای عزیمت به حرم مطهّر به محل استقرار باز می گردد تا در امر خدمت در مسجد سهیم شود!

جاروی برقی روشن می شود جوانک و یار مهربان شماره 1 شروع به مَکِش بقایای به جای مانده از ناهار به داخل کیسه ی جاروی برقی می نمایند!

بجز جوانک و 3 یار مهربانش 2 موجود دیگر در موقعیت اعلام وجود می کنند! اولی زائر شماره ی 1 و دیگری همان موجود دوست داشتنی است که ساعاتی پیش با مشاهده ی حرکات ناموزون جوانک با سرعتی برابر با سرعت نور موقعیت خود را تغییر داده و فرار را بر قرار ترجیح داد!

جوانک در ذهن به تحلیل شخصیت این دو موجود می پردازد!

 اولی: به ظاهر جوانی مغرور و غیر قابل نفوذ می آید! ولی جوانک از پس ایجاد ارتباطی نیکو با وی بر خواهد آمد!

دومی: در نگاه اوّل دخترکی خجالتی و فراری از جمع می رسد! نگاه معصوم او هر قلبی را شیفته خود می کند!

 یار مهربان شماره 2 با اصرار جارو را از جوانک می رباید تا در امر مکش زباله ها سهیم شود!

در فرصت پیشامده جوانک به سمت دخترک می رود، تا سرّ این نگاه معصوم را درک کند! ظاهراً دخترک تصمیم بر ایجاد ارتباط و ایراد سخن ندارد:

 سلام

_ سکوت…خوبی دختر خوب!؟

_ سکوت …  

ناگهان توجه جوانک به دفتر نقاشی ای که در دستان دخترک است جلب می شود! آری تنها راه به حرف آوردن این موجود همین است! 

بذار دفترت را ببینم!

 دخترک که گویا منتظر چنین درخواستی از طرف جوانک بوده است با کمال میل دفتر را در اختیار جوانک می گذارد!

جوانک که به یک موفقیت نسبی دست یافته با دقت به نقاشی ها نگاه می کند! 

وای چه نقاشی های قشنگی اینا همش کار خودته!؟

 دخترک به نشانه ی جواب مثبت با سر مبارک به پایین اشاره می کند!

جوانک سعی می کند او را به بیان جملاتی کوتاه ترغیب و تحریک کند! 

به به چه پسر قشنگی کشیدی!این چیه که بالای سرش کشیدی! 

بالاخره تلاش ها به ثمر می رسد! بلی دخترک لب به سخن می گشاید:

 _ این چتره گرفته بالای سرش که بارون نیاد!

ای ول بچه ها بالاخره حرف زد! 

توجه یاران مهربان و زائر شماره 1 به سمت جوانک و دخترک جلب می شود! 

جوانک کم کم در ذهن بر خجالتی بودن دخترک خط بطلان می کشد!

جوانک به نقد آثار هنری دخترک پرداخته و دخترک دفاعیه صادر می کند: 

 چرا بارون را صورتی رنگ کردی؟

_ خوب دوست دارم!

 نکته ای که در نقاشی های دخترک ذهن جوانک را به خود مشغول می کند فاقد دهان بودن شخصیت های نقاشی شده است!

زائر شماره 1 می گوید: این ها ریشه در شخصیت کودک دارد! شاید این کودک حرف های ناگفته ای در دل دارد! 

کودک آرام آرام با جوانک انس می گیرد! تا جایی که برای او قصه تعریف می کند! و شعر های کودکانه می خواند! کار نظافت مسجد به پایان می رسد! لحظه ی اذان نزدیک است! از دخترک دل می کنند با وی وداع می گویند تا برای نماز و زیارت آماده شده و راهی حرم مطهّر شوند!این مهم انجام می پذیرد و جوانک و همراهان به سوی حرم پرواز می کنند!

لحظه اذان نزدیک و نزدیک تر می شود! خطر سلب توفیق احساس می شود:

 بچه ها دیر شد پایه اید بدوییم!؟

_می دویم! زائرین مشتاق با سرعت 512 کیلو بایت بر ثانیه به سمت حرم روانه می شوند!

مسیر طولانی نیست! ولی در همین مسیر کوتاه جوانک با استفاده از روابط عمومی قوی (مخ زنی) زائر شماره 1 را به یار شماره 4 مبدّل می نماید.

به حرم مطهّر نزدیک می شوند! قدم ها شمرده می شود!

جوانک و یاران مهربان توقف می کنند!

سلام می دهند!به داخل حرم روانه می شود!

نماز اوّل به پایان رسیده!

خادمین راهنماییشان می کنند! پس از نماز جماعت به زیارت مشغول می شوند!

جوانک هنوز از پذیرفته شدنش اطمینان ندارد!

 از طرفی به کوله بار گناه خود می نگرد و از طرف دیگر خود را در قطعه ای از بهشت می بیند!

برای دخول از صاحبخانه اجازه می گیرد! این باری چیزی در قلبش به او می گوید:  برو داخل این خانواده خانواده ی فضل و کرمند به گناه هات نگاه نمی کنند! تو دعوت شدی! کسی رو بدون دعوت این جور جاها راه نمی دن! پس جوانک داخل شد!و…

 *** به دلیل شناسایی شخصیت حقیقی جوانک توسط برخی از خوانندگان و خودداری از عمل حرام ریا از روایت این قسمت از داستان معظوریم!***

 جوانک در این لحظات در جهانی دیگر است جهانی ماورای جهان مادّی برای او این لحظات لحظات حضور او در قطعه ای از بهشت است!آرامشی که در این لحظات بر وجودش حاکم است برای وی قابل تعویض یا مقایسه با هیچ لذت دیگری نیست!

آری گویی اینجا قطعه ای است از بهشت تا برای چشاندن طعم آرامش به زمینیان در دنیای خاکی فرود آمده! 

شب جمعه است! مراسم پر فیض دعای کمیل بن زیاد در صحن امام خمینی (ره) برقرار است!(با مدّاحی برادر میرداماد)

یاران مهربان پس از اتمام زیارت به جمع کمیل خوانان می پیوندند! ولی افسوس و صد افسوس که چیز زیادی از دعا باقی نمانده است! به همین مقدار اکتفا می شود!یار شماره 4 (زایر شماره یک) توسط مسئل برگزاری اردو احضار می شود! تا به یاری فعالان آشپزخانه بشتابد!

یار شماره 4 به جوانک پیشنهاد همکاری می دهد! جوانک قبول می کند و به همراه یار مهربان شماره 4 به محل استقرار باز می گردد! ولی به راستی قلب خود را در این صحن و سرای مقدّس جا می گذارد!

ظاهراً رهپویان آشپزخانه کثیرند! 

بچه ها ظاهراً خودتون از پس کارها بر میاین! اگه کاری داشتین صدام بزنین! من میرم داخل مسجد!

 پس از گذشت لحظاتی از ورود جوانک به مسجد دخترک ظهور می کند! مستقیم به سمت جوانک می آید!

دفتر نقاشی جدیدی در دستان اوست! 

 سلام دخمل گل!چطوری یا نه!؟

_ سلام!

بده ببینم دفترت را! وای چه نقاشی های قشنگی! تا رسیدن یاران مهربانِ، جوانک همچنان در جلسه نقد و بررسی آثار نقاشی یکی از نقاشان زبر دست و معاصر استان قم حضور فعال دارد! 

یاران مهربان سر می رسند! بساط شام فراهم می شود!

دخترک با جوانک انس گرفته است! مزّه پرانی های اطرافیان جوانک را از لغمه گرفتن برای کودک باز نمی دارد! در حین تناول وعده ی شام دخترک از خاطراتش برای جوانک می گوید!

 _ رفتم دکتر بهم آمپول زد!

وای آخه چرا؟ سرما خورده بودی!؟

_ نه! دکتر گفت که چون که غذا نمی خوری…

خوب این چه کاریه دخمل خوب! اگه غذا نخوری که بزرگ نمی شی! حالا این لغمه رو بگیر!

_ باشه میخورم!_راستی مامانم امروز واسم چیسپ خرید!

چیــــسپ یا چیپس!؟

و…

یار شماره 4 قصد دارد با کودک ارتباط برقرار کند:  

منم یه لغمه بهش بدم!

جوانک:باشه! 

ولی دخترک در حالی که به چشمان جوانک می نگرد لغمه را قبول نمی کند! اصرار هم بی فایده است!

فضا از صدای خنده شاهدان ماجرا پر می شود! 

بابا ای ول!خوشم اومد!

اینو میگن مرام! یاد بگیرید از بچه! 

ظاهراً دخترک تنها با جوانک اعتماد دارد!  

 ادامه دارد…  

دل نوشت:

بابا جون این بچه ها از ما بزرگترها هیچ چیزی نمی خوان الا یه جو توجه. فقط کافیه متوجه بشن کسی کا باهاش می حرفند داره واقعاً بهشون گوش میده! دلم براش تنگ شد! چه کوچووولوی خوش مزّه ای بود!   

شرمنده که طولانی شد!

می خواین بدونین ماجرای جوانک و دخترک به کجا می رسه!؟

هنوز مشخص نیست چرا اسم داستان اینه!؟

 خوب اگه قسمت بعدی را بخونید همه چیز دستگیرتون میشه! 

پس منتظر باشید!

    

Entry Filed under: داستان, دل نوشت. برچسب‌ها: , , .

29 Comments Add your own

  • 1. Keshvary  |  دسامبر 23, 2007 at 5:57 ق.ظ

    همین که مشخصات نمیگی خودش بیشتر شک برانگیز به هر حال ما منتظر قسمت بعدیم

    پاسخ
  • 2. Keshvary  |  دسامبر 23, 2007 at 6:45 ق.ظ

    به یه بازی دعوت کردم . شرکت کن .
    http://www.keshvary.com/?p=86

    جواب:
    حتماً شرکت می کنم!ولی به خاطر مشغله زیاد شاید یه مقدار طول بکشه!
    سپاس!

    پاسخ
  • 3. حسین  |  دسامبر 24, 2007 at 12:22 ب.ظ

    صلام
    چتوری یا نه؟
    ماجراحای جالبی نوشته بودی. هیف که یک کم تولانی شد.
    اصطذحاک را به نهایت رثاندهی ،مخثوثا این قسمط:

    *** به دلیل شناسایی شخصیت حقیقی جوانک توسط برخی از خوانندگان و خودداری از عمل حرام ریا از روایت این قسمت از داستان معظوریم!***

    در ذمن هر وقط اذ یک جا متلب میگیری منبئش را حم بگو(منزورم چتوری یا نه؟ اسط.)

    در ذمن نوشته شما با نزر من یک شباحط داشت که هطما طا العان فحمیدی…!

    جواب:
    سلام حسین جان!
    خوبم! شکر!
    سپاس! آره خوب کاریش نمی شد کرد!
    چشم!
    منظورت غلط املایی دیگه!؟ اگه جایی مشکلی هست لطفاً بگو اصلاح کنم!
    سپاس!

    پاسخ
  • 4. جحفر  |  دسامبر 25, 2007 at 5:08 ق.ظ

    ای ترسو
    حالا دیگه نظرات را با تایید خودت میزنی هان؟
    جرات داری عمومی اش کن تا آبوت راببرم.
    نکنه از دست نظرات من این کار را کردی؟


    جواب:
    سلام!
    این جوری خیالم راحته که …
    !
    شاید یکی از دلایلش این باشه!

    پاسخ
  • 5. ahmad  |  دسامبر 26, 2007 at 1:27 ب.ظ

    سلام داستان خیلی طولانیست اما جالب بود.بروز کردی خبر کن لطفا…
    http://www.pejvake-kh.com
    http://www.p-kh.blogfa.com

    جواب:
    سلام!
    سپاس!
    حتماً!

    پاسخ
  • 6. محبوبه  |  دسامبر 28, 2007 at 4:03 ق.ظ

    سلام خيلي منتظر اين مطلبتون بودم:)

    پاسخ
  • 7. jahfer  |  دسامبر 30, 2007 at 2:10 ب.ظ

    سلام تكرنگ
    خيلي متاسفم كه جمعه باهام نبودي
    رفتيم قم

    جواب:
    سلام!
    سعادت نداشتیم شاید هم قسمت نبود!
    زیارت قبول!
    سپاس!

    پاسخ
  • 8. رامن  |  دسامبر 31, 2007 at 2:55 ب.ظ

    با درو د فراوان
    خيلي دلم برايتان تنگ شده بود . قسمت دوم هم خيلي بامزه بود. دست تان درد نكنه. خيلي دوست دارم بدونم اخرش تولدتان چي ميشه!! هر وقت درس ها بگذارند حتما حتما چهارشنبه ها ميام.

    جواب:
    سلام رامن جان!
    از الطاف بی شاعبه ی شما سپاس!
    راستش به شدّت سرم شلوغه ولی فرصت پیدا کنم چشم ادامه را پست می کنم!
    سپاس مجدد!

    پاسخ
  • 9. سعيد حاتمی  |  دسامبر 31, 2007 at 6:45 ب.ظ

    سلام،
    با عرض شرمندگی، از تاخيری که در اضافه شدن لينک شما به ليست ما به‌وجود آمد عذرمی‌خواهم. از اينکه «ليست وبلاگ‌های به‌روز شده» را برای معرفی وبلاگ خوبتان به ديگر دوستان انتخاب کرديد متشکريم.
    می‌دانم بدقولی و عدم پايبندی به تعهد، بسيار ناپسند است و به همين دليل شرمنده‌ام. ولی متأسفانه در اين مدت گرفتاری‌های شغلی و تحصيلی باعث شده بود وقت کمتری برای کارهای جانبی داشته باشم. در کنار اين کمبود وقت، تعداد زياد متقاضيان که به بيش از هزار وبلاگ می‌رسد باعث شده بود رسيدگی به تعويق بيفتد؛ زيرا بررسی هر وبلاگ و اضافه کردن آن به ليست و فرستادن پيام، حداقل پنج دقيقه زمان می‌خواهد که با اين حساب چند روز بايد تمام وقت به اين کار اختصاص می‌دادم که در حال حاضر فرصت آن پيدا شده.
    از اينکه کماکان لينک ليست را در وبلاگ خود حفظ کرديد بی‌نهايت سپاسگزارم، لينک شما به ليست ما اضافه شد و اميدواريم پس از اين دوستان جديدی از اين طريق با وبلاگ شما آشنا شوند.
    اين ليست که چهار سال از عمرش می‌گذرد شامل حدود دوهزار لينک است که براساس زمان بروزرسانی (آپديت) وبلاگ‌ها مرتب می‌شود؛ يعنی بعد از هربار نوشتن يادداشت جديد، لينک شما به صدر ليست خواهد آمد و تا بيست و چهار ساعت بصورت پررنگ خواهد ماند.
    برای اعلام به روز شدن وبلاگ، بايد آدرس وبلاگ شما به اصطلاح پينگ شود. برخی سيستم‌ها مانند بلاگ اسپات به صورت خودکار اين کار را انجام می‌دهند ولی برخی ديگر بايد دستی پينگ شوند. برای پينگ کردن کافيست بعد از آپديت (به روز رسانی) و نوشتن یادداشت جدید، آدرس وبلاگ خود را در کادر مخصوص پينگ در بالای صفحه اصلی ليست وارد کرده و بر روی دکمه «ارسال پينگ» کليک کنيد تا در عرض چند دقيقه، لينک شما به بالای ليست بيايد و دوستان از يادداشت جديد در وبلاگتان مطلع شوند.
    البته چون چند وقتی است سايت بلاگرولينگ (که برای اعلام به روز رسانی از آن استفاده می‌شود) دچار مشکل شده، شايد بعد از ده دقيقه پينگ عمل نکند که بايد دوباره پينگ کنيد. برای برطرف کردن اين مشکل کاری از دست من ساخته نيست؛ چون سايت بلاگرولينگ بعد از پنج سال ارايه منظم خدمات، اکنون هيچ کاری برای رفع اين مشکل نمی‌کند. با اينحال سعی خواهم کرد خودم سيستم جديدی را برای اعلام به روز رسانی طراحی کنم.
    با تشکر

    پاسخ
  • 10. جحفر  |  ژانویه 2, 2008 at 1:15 ب.ظ

    سلام نلیکم
    امروز چهارشنبه است اما به روز نشده ای!

    پاسخ
  • 11. alon1985  |  ژانویه 2, 2008 at 6:01 ب.ظ

    اگر ادامشم بنويسي جالبتر ميشه

    پاسخ
  • 12. چشم غمگین  |  ژانویه 5, 2008 at 2:43 ب.ظ

    چقد این جوانک مسواکیه! ( درست مثل خودم، همه جا مسواک تو کیفمه ) !

    پاسخ
  • 13. رامن  |  ژانویه 8, 2008 at 2:57 ب.ظ

    با درود فراو ان
    خيلي ممنونمم. خيلي دلم برايتان تنگ شده بود. دست تان درد نكنه .
    خسته نباشين .

    پاسخ
  • 14. مريم  |  ژانویه 9, 2008 at 7:54 ب.ظ

    سلام.شما رو آقاي جعفر به من معرفي كردن.مطالب خيلي جالبي مينويسيد.موفق باشي.

    پاسخ
  • 15. محبوبه  |  ژانویه 10, 2008 at 4:55 ب.ظ

    شما كه هنوز به روز نكرديد:(
    من منتظرم

    پاسخ
  • 16. امیر حسین حبیبی  |  ژانویه 11, 2008 at 12:31 ب.ظ

    سلام.

    خسته نباشید.
    خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم. همشهری به ما هم سر بزن. نظرتون با تبادل لینک.. .

    در ضمن من قدیما از وردپرس استفاده میکردم. اما حالا از ام تی. ازش راضی نبودم. شما چطور؟! راضی هستید؟!

    یا علی…التماس دعا… .

    جواب:
    سلام!
    سلامت و پیروز باشید!
    ما هم خوشحالیم! همشهری!؟ به شما لینک دادم!
    راضی هستم! ولی قطعاً ام تی خیلی بهتره!
    سپاس!
    دست علی به همراهت! محتاجیم به دعا!

    پاسخ
  • 17. رامن  |  فوریه 3, 2008 at 2:07 ب.ظ

    با درود فراوان
    شما خوبين؟؟؟من خيلي دلم برايتان تنگ شده. اميدوارم هميشه و همه جا سلامت و موفق باشين .

    پاسخ
  • 18. متعجب  |  فوریه 6, 2008 at 8:58 ب.ظ

    سلام …. چی شد پس قسمت بعدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بابا مگه اطلاع ندارین ما ایرانی ها کشته مرده سریالیم ؟

    پاسخ
  • 19. محبوبه  |  فوریه 9, 2008 at 3:08 ق.ظ

    ´´´´´´´´´´´´´,;****,´´´´
    ´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,´´´
    ´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-…
    ´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““
    ´´´´´´´´//,***¨¨¨¨*
    ´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨*
    ´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨*
    ´´´´´((,**)*/**/¨¨¨”¨*
    ´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨*
    ´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨*
    ´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨*
    ´´,***/*)¨*¨¨,¨*
    ´)*/*)*)*¨¨*
    /**)**¨¨“\)\)
    */*¨¨¨¨,…)!))!)…..,(
    “,¨¨¨¨_)–“–“——/_.
    پرتاب اولین کاوشگر ایرانی رو تبریک می گم

    پاسخ
  • 20. جحفر  |  فوریه 12, 2008 at 1:42 ب.ظ

    سلام

    پاسخ
  • 21. امیر حسین  |  فوریه 12, 2008 at 5:09 ب.ظ

    سلام.

    خط تلفنم قطع شده….برای همین دیر به پیامت جواب دادم. ولی بزودی وصل خواهد شد. البته میخوام ای دی اس ال بگیرم. ممنون از اینکه لینک کردید. به روی چشم. بزودی بنده هم به سایت شما لینک میدهم.

    یا علی…التماس دعا… .

    پاسخ
  • 22. freedownload.ir  |  فوریه 18, 2008 at 12:16 ب.ظ

    با سلام . خسته نباشید.
    در صورت تمایل جهت تبادل لینک مارا باخبر سازید.
    pr = 4
    prp = 6
    alexa = 31000

    پاسخ
  • 23. دلتنگ دلتنگی های آسمان  |  فوریه 23, 2008 at 5:04 ب.ظ

    “….قطاری که نزدیک و نزدیکتر می آید.
    هارمونی يکنواخت چرخها,
    چرخهایی که سالهای سال
    نقطه تلاقی اين دو خط موازی را
    در دور دستها جسته اند…..”

    “تلاقی” آخرين دستنوشته “دلتنگ دلتنگی های آسمان” در انتظار نگاه گرمتان است!

    پاسخ
  • 24. omid  |  فوریه 29, 2008 at 12:15 ب.ظ

    سلام. وبلاگ خوبی داری. موفق باشی. به من هم سر بزن خوشحال میشم. اگه با تبادل لینک با نام (ديدنيها و شنيدنيها) موافق بودی بهم خبر بده. خدانگهدار.
    http://www.nosazi.tk

    پاسخ
  • 25. رامن  |  مارس 11, 2008 at 6:10 ب.ظ

    با درود فراوان
    شما خوبين؟؟؟؟؟
    اميدوارم سلامت و شاد باشين.
    (چرا ديگه اپ نمي كنين؟؟)

    پاسخ
  • 26. محبوبه  |  مارس 16, 2008 at 6:06 ق.ظ

    سلام
    كجاييد شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ
  • 27. رامن  |  مارس 18, 2008 at 12:29 ب.ظ

    نوروزتان خجسته باد
    همه روزگارتان نوروز باد

    جواب:
    درود!
    سپاس از الطاف بی پایانتان!
    همچنین برای شما!

    پاسخ
  • 28. آی تی شوک  |  مارس 19, 2008 at 5:36 ب.ظ

    هر روزتان نوروز
    نوروزتان پیروز

    جواب:
    همچنین برای شما!

    پاسخ
  • 29. oooo  |  مارس 21, 2008 at 8:04 ق.ظ

    *** جان سلام .چه وبلاگی داری . نامرد نگفته بودی وبلاگ داری . داستانت خیلی قشنگ بود . موفق باشی . راستی عیدت مبارک.

    جواب:سلام!
    سپاس!
    به جا نیاوردم!
    به هر حال سال نو شما نیز مبارک و میمون باد دوست عزیز!

    پاسخ

Leave a Comment

hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


درباره

خودم: طرفدار یک رنگی! علاقه مند به هنر! خیلی!
وبلاگم: تک رنگ آمده تا بمونه!با مطالب متنوّع و دل نوشت ها و طرح هایی که ممکنه بعضی هاش برای بعضی ها دلنشین باشه! پس با یک رنگی تمام با تکرنگ همراه باشید! مخاطب های تک رنگ برام مهمّ و محترمند! راستی من از علامت ! خیلی خوشم میاد!
نکته مهم: ضمناً قراره تو زندگیم مستلزم باری به هر جهت نباشم! یعنی برای لحظه لحظه زندگیم برنامه داشته باشم! آخه تو فقط یک بار زندگی می کنی! پس در همین راستا وبلاگ فقط روزهای چهارشنبه به روز میشه!

ارتباط زنده

تکرنگ در خبرخوان شما!

نشان تک رنگ

عکس هفته

نوشته‌های تازه

آخرین نظرات

محبوبه در آرزوهای خُره ای (گیگی) تک…
رامن در آرزوهای خُره ای (گیگی) تک…
محسن در آرزوهای خُره ای (گیگی) تک…
سید محمد مطهر در آرزوهای خُره ای (گیگی) تک…
نوشین در زبان فارسی زبان مظلوم!

بیشترین کلیک شده‌ها

برترین مطالب

نشان یاران

جعبه ابزار

حاکم بزرگ

دوستان ورد پرسی

دوستان دیگر

تعداد بازدیدها